زندگی مشترک مازندگی مشترک ما، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 2 روز سن داره
پسرم برديا پسرم برديا ، تا این لحظه: 11 سال و 5 ماه و 10 روز سن داره
پرکشیده🧚‍♀️پرکشیده🧚‍♀️، تا این لحظه: 9 سال و 2 ماه و 8 روز سن داره
پرکشیده 🧚‍♂️پرکشیده 🧚‍♂️، تا این لحظه: 7 سال و 6 روز سن داره

آرزوی من

زندگی رو ادامه میدم این تصمیم این دقیقه منه

ترجمه دعای نادعلی

  بخوان علی را که مظهر صفات عجیبه است .  تا یاری کننده تو باشد در سختی ها این بنده پیوسته به خدا  نیازمند است . و من در امورم به او تکیه کرده ام و امور گذشته و اینده ام را به او وا می گذارم برای رفع هر ناراحتی تو را می خوانم .   تا مشکل حل و مسائل روشن گردد  قسم به بزرگیت ای خدا و به پیامبریت ای محمد و به ولایت تو ای علی ای علی ای علی   مرا در یاب بحق لطف پنهانت .  الله اکبر و من از شر دشمنانت بیزاری می جویم .   خدای بی نیاز از سوی تو یاری می شم و بر تو اعتماد دارم به حق ایاک نعبد و ایاک نستعین .   ای پدر کمک ای پدر حسنین مر...
14 آبان 1392

اسمهایی که منو امید برای نینی اینده در موردش بحث میکنیم

اسم های دختر نگین =سنگ قیمتی و زینتی که بر روی انگشتر، گوشواره، و جز آنها کار می گذارند negin نگار = نقش، تصویر، زیور، زینت، دختر یا زن زیباروی negar   نوشین = شیرین، خوشایند، دلپذیر، گوارا، خوش گوار  nishin نازنین= فارسی  زیبا و شیرین  بسیار دوست داشتنی، عزیز و گرامی، زیبا و ظریف  nazanin بنیتا= دختر بی همتای من  benita سارا = شاهزاده خانم ،نام همسر ابراهیم(ع) و مادر اسحاق(ع) sara ترانه= زیبا و صاحب جمال ، سرود ، نغمه tarane ____________________________________________ اسم های پسر معین  عربی یاور و کمک کننده      &n...
8 آبان 1392

صدای درونم این است

دلم خوش نیست. غمگینم... کسی شاید نمیفهمد...کسی شاید نمیداند... کسی شاید نمیگیرد مرا از دست تنهایی... تو میخوانی فقط شعری و زیر لب آهسته میگویی: ... عجب احساس زیبایی ...! . . . تو هم شاید نمیدانی...!!
7 آبان 1392

دستم اوف شده

سلام گل قشنگم میدونی چی شده دست مامان اوفی شده اومدم نصف شبیبرا بابایی خوش خدمتی کنم نهار درست کنم فردا ببره با همکاراش بخوره نوک چاغو از تو ابچکون زده بود بیرون من ندیدمش پشت دستم نزدیک انگشت اشاره رو استخون کشیده شد به چاغو و مثل چشم باز شد حالا من مونده بود چه بکنممممممممم؟؟ بابایی تو صدا کردم گفتم امید پاشو دستمو بریدم امیدم خابالاوووووووووو ؟؟ گیج بود نمیفهمید چی میگم خلاصه بلند شد اونقدر حول شده بود که تو تاریکی دنبال پارچه میگشت دستمو ببنده خوب که بیدار شد چراغو روشن کرد حالا هیچ وسیله پانسمان استریلی تو خونه نداشتیم بابایی نصف شبی منو برداشت و رفتیم باند و چسبو بتادین خریدیم من تا صبح خوابم نبرد دستم هم میسوخت...
28 مهر 1392

صحبت با نینی که هنوز به وجود نیومده

سلام گل قشنگم اینروزا من خیلی تنها شدم چون بابایی از صبح که میره سر کار تا ساعت ١٠ یا گاهی ١١ نمیاد خونه تازگیا خیلی کار میکنه تا بتونیم بدهیای عقب افتاده رو بدیم منم این روزا تو خونه همش به یاد تو ام از صبح که بلند میشم اول یکمی میام  تو نینی سایت و نینی وبلاگ    بعدش میرم   بعدشم  میکنم بعدم یه غذای خوشمزه درست میکنم   بابایی وقتی مباد خونه خیلی خستس  منم زود براش شام میارم بعد شام براش   میزارم موقع قلیون کشیدن خوابش میبره و ملاقات ما تموم میشه    میره تا روز بعد یه خبر خوب برات دارم قشنگم   اگر گفتیییی...
18 مهر 1392

این عروسک مامانی بوده حالا مال شما میشه

خوجل من این عروسکو عمو محسن ٢٢ سال پیش برای من خریده بود وقتی کلاس اول شاگرد اول شدم من خوب نگهش داشتم حالا میدمش به تو البته موهاش پوسیده بود ریخت کچل شد ولی من دوباره براش مو گذاشتم  و برات نگهش داشتم البته من اینجا کلاس سوم هستم نمیدونم چرا اینجوری خندیدم لب بالام کجاست نمیدونم ...
18 مهر 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آرزوی من می باشد